بديع الزمان فروزانفر

100

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

آثار اوست چنان كه فرموده است : گفت عاشق دوست مىجويد بتفت * چونك معشوق آمد آن عاشق برفت عاشق حقى و حق آنست كو * چون بيايد نبود از تو تار مو صد چو تو فانيست پيش آن نظر * عاشقى بر نفى خود خواجه مگر سايه‌ى و عاشقى بر آفتاب * شمس آيد سايه لا گردد شتاب مثنوى ، ج 3 ، ب 4620 ببعد و در ضمن تمثيلى گويد . از بهر مرغ خانه چون خانه‌ى بسازى * اشتر درو نگنجد با آن همه درازى آن مرغ خانه عقلست و آن خانه اين تن تو * اشتر جمال عشقست با قد و سر فرازى رطل گران شه را اين مرغ بر نتابد * بويى كزو بيابى صد مغز را ببازى ديوان ، ب 31168 ببعد و ظاهرا سخن شيخ سعدى ناظر بدين معنى است : يا مكن با پيل بانان دوستى * يا بنا كن خانه‌اى در خورد پيل [ خلوت طلبيدن آن ولى از پادشاه جهت دريافتن رنج كنيزك ] نرم نرمك گفت شهر تو كجاست * كه علاج اهل هر شهرى جداست اطباى قديم براى هر يك از شهرها به اعتبار نزديكى و دورى از خط استوا و قطب شمال و پستى و بلندى و نزديكى و دورى از كوهستان و دريا و نوع زمين كه سنگستان يا رمل و ريگ‌زار باشد هوايى و براى ساكنان آن ، مزاجى قائل بوده‌اند و شرط كرده‌اند كه طبيب بهر شهرى كه مىرود بايد كه از طبيعت هوا و آب و غذاهاى متداول و امراض عمومى آن بپرسد و با رعايت جميع اين امور